سیدمحمدخاتمی

سخنرانی در کتابخانه بزرگ اسکندریه ( سخنرانی )
نویسنده : AMN - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸
 

۸ فروردین ۱۳۸۶

سخنرانی در کتابخانه بزرگ اسکندریه

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سیّد محمّد خاتمی در کتابخانه اسکندریه

قاهره، مصر  فروردین ماه 1386

بنام خدا
برای قومی که معجزة دینشان کتاب است و کتاب وحیشان با «اقراء» آغاز می شود و خدایشان آنگاه که از اعطاء فضیلت دانایی و کتابت به انسان سخن می گوید خود را با صفت «اکرم» توصیف می کند: «اقرء و ربک الاکرم الذی علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم» در حالی که در مقام آفرینش انسان خود را شایسته صفت کریم می داند: «ما غرک بربک الکریم الذی خلقک و سواک و عدلک»

متن کامل درادامه مطلب

 

 


8فروردین ۱۳۸۶

سخنرانی در کتابخانه بزرگ اسکندریه

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سیّد محمّد خاتمی در کتابخانه اسکندریه

قاهره، مصر  فروردین ماه 1386

بنام خدا

برای قومی که معجزة دینشان کتاب است و کتاب وحیشان با «اقراء» آغاز می شود و خدایشان آنگاه که از اعطاء فضیلت دانایی و کتابت به انسان سخن می گوید خود را با صفت «اکرم» توصیف می کند: «اقرء و ربک الاکرم الذی علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم» در حالی که در مقام آفرینش انسان خود را شایسته صفت کریم می داند: «ما غرک بربک الکریم الذی خلقک و سواک و عدلک»
برای چنین قوم و امتی قاعده این است که کتاب و دانش و خردورزی نزد آنان مقامی بی همانند داشته باشد، ولی با تأسف باید گفت که امروز مجموعه کشورهای اسلامی را در تقسیم بندی جهانی جزء کشورهای در حال توسعه جای می دهند.
من در این مجال و مقام در پی آن نیستم که مفهوم «توسعه» را به لحاظ فلسفی بکاوم که خود نیازمند بحثی گسترده دامن است، ولی اجمالاً می گویم که کشورهای اسلامی به لحاظ علم و پژوهش و حاصل آن در دنیای مدرن، یعنی فن آوری در وضع مناسبی به سر نمی بریم. تفکری آشفته داریم و سوء تفاهمات ناشی از بی فکری یا آشفته فکری درد دیگر ما است و بدتر اینکه کم نیستند کسانی که می کوشند تا بی فکری و حاصل آن عقب ماندگی را با تشبه به غرب جبران کنند یا اینهمه را در پس پرده ظاهر دین پنهان کنند و با اعراض از باطن دین که بیشترین تأکید را بر به کارگیری خرد و اندیشیدن داشته است و با پرستش ظواهر به دین و دینداران جفا کنند.
چرا جهان اسلام که روزگاری آفریننده یکی از درخشان ترین تمدن های بشری بوده است، امروز به چنین وضعی دچار شده است؟ و چرا اینک که به این درد تذکر پیدا کرده است، به جای اینکه به فکر درمان بیفتد و از استعدادهای بی نظیر معنوی و مادی فراوان خود برای جبران عقب ماندگی و رسیدن به جایگاهی که در خور آن است استفاده کند دچار تشتت است و حتی اختلافات طبیعی و فرعی درون تمدنی را که می تواند موجب پویایی ذهن و زندگی و پیشرفت باشد مبدل به عاملی برای تنازع می کند. من سرپنجه پلید دشمنانی را در این فرایند می بینم که نه از اسلام دل خوش دارند و نه عزت و عظمت مسلمانان را بر می تابند.
پاسخ دادن به این چراها مشکل نیست و ضرورت مبرم امروز ما است، ولی من در این جا به آن نمی پردازم. در جای دیگر هر چند به اجمال به پاسخ آن اشاره کرده ام.
امروز به تناسب مکان و با خشنودی از حضور در کتابخانه اسکندریه و در جمع اصحاب اندیشه و فضیلت به چند نکته اشاره می کنم تا ان شاء الله بیشتر از محضر استادان و دانشمندان و اصحاب فکر و فرهنگ حاضر استفاده کنم.
-به جایگاه بلند اسکندریه در سپهر تاریخ اندیشه، فرهنگ و تمدن بشری بخصوص تمدن اسلامی اشاره خواهم کرد.
-تأملات خود را درباره کتاب و نقش آن در اعتلاء جوامع و جایگاه بی بدیل آن در عرصه فکر و فرهنگ به اجمال بیان خواهم داشت.
همانگونه که مستحضرید من پیشنهاد گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها را داده ام که با اجماع بین المللی مواجه شده است و اینک می گویم اسکندریه محل تلاقی تمدن های شرقی و غربی است و عرضه کننده رنگین کمان دل انگیزی از فرهنگ های یونانی و ایرانی و مصری و عربی در آسمان تمدن بلند آوازه اسلامی است.
تمدنی که در اسکندریه تجلی کرد، تمدنی تلفیقی بود.
هنگامی که چراغ دانش با سقوط «دولت - شهر» های یونان فرو مرد، اسکندریه آغوش مهربان خود را به روی فلسفه یونان گشود، اما راه را بر ورود اجزاء و انوار دیگر تمدن ها و فرهنگ ها نیز نبست.
ریاضیات و نجومی که در اسکندریه سر برآورد، تنها میراث یونان قدیم نبود، بلکه در تکوین آن میراث تمدن بابلی و ایلامی هم که پس از فتوحات اسکندر به یونان منتقل شده بود دخالت داشت.
همچنین در دوران شکوفایی مکتب اسکندریه، یعنی از قرن سوم پیش از میلاد تا ظهور اسلام که مکاتب مهم فلسفی ظهور کرد، نگاهی به نام و ریشه های قومی فیلسوفان و متفکران بزرگ این دوران و مفسران ارسطو و افلاطون نشان می دهد که چه اندازه نمایندگانی از ملت ها و اقوام مختلف در بازخوانی و نشر فلسفه ارسطویی و افلاطونی تأثیر داشتند.
یوحنای دمشقی، یوحنای نحوری یا مبلیخوس و پولس پارسی هرچند فیلسوفان یونانی محسوب می شوند، ولی هیچ کدام یونانی الاصل نبودند و با این حال به تمدنی تعلق داشتند که از مرزهای هند و آسیای میانه تا ایران و بیزانس و مصر و شام گسترش داشت.
در همین دوران بود که نخستین گفت و گوی راستین میان فکر یونانی و ادیان توحیدی به وقوع پیوست و با پیوستن اسلام به این گفت و گوی چند جانبه، زمینه تأسیس آن چیزی که به نام «فلسفه اسلامی» مشهور شده است فراهم آمد.
فعالیت علمی در مراکز کهن علمی و فلسفی که همگی سر در آغوش اسکندریه داشتند، همیشه به یک حال و منوال نبود. اما هیچ محققی شک ندارد که پس از ظهور اسلام و از اواسط قرن دوم هجری بود که از نو علم و فلسفه تقریباً در همان گستره جغرافیایی که پیش از آن قلمرو تمدن های ایران و اسکندرانی و بیزانس محسوب می شد تجدید حیات یافت. علم و فلسفه ای که در این دوران پدید آمد خصلتی ترکیبی داشت و تنها وامدار تمدن اسکندرانی نبود، اما میراث این تمدن در تکوین آن سهم اساسی داشت.
ریاضیدانان این دوران اقلیدس و آپولونیوس و پایوس را همکاران خود می شمردند و فیلسوفان این زمان از کندی تا فارابی و ابن سینا و عامری و مسکویه با ارسطو و افلاطون و اسکندر افرودیسی هم سخن بودند.
اسکندریه جایگاه تلاقی شرق و غرب است و خط فکری که آتن را به پاریس و ایتالیای دوران رنسانس می پیوندند از اسکندریه و بغداد و ری و نیشابور و قاهره و قرطبه می گذرد. و اگر این مراکر اخیر نبودند، این رشته گسسته می شد. غرب امروز واسطه مستقیم تمدن یونانی نیست، همچنانکه تمدنی که امروزه شرقی یا اسلامی نامیده می شود بدون میراث یونانی، هویتی را  که در تاریخ کسب کرده است نمی داشت.
خوشوقتم که کتابخانه بزرگ و پرافتخار اسکندریه امروز با تکیه بر آن سابقه درخشان می کوشد تا خود پایگاه معرفت و تحقیق و اطلاع رسانی برای مصریان و همه مسلمانان و حتی جهانیان باشد و کتاب بارزترین نماد فرهنگ و تمدن است.
داستان کتاب داستان دلکش است که هر بخش و قطعه ای از آن را باید در جایی یافت، اما آنچه کتابها از «قصه کتاب» به ما می گویند، همه دلفریب و زیبا نیست، چه بسیار اتفاقات تلخ و جانگداز که بر کتاب رفته و چه مایه خون دل که به پای «اسفار کاتبان» چکیده است.
آنچه از پاپیروس های قرون اولیه که از چنگ زمان گریخته و به ما رسیده است و آن حکایت ها که از کتابخانه های چند صد هزار جلدی قرون پیشین گفته اند، همه و همه روزنه هایی است به «باغ پر درخت» ادب و فرهنگ و علم بشری.
کیست که وقتی از زبان ابن سینا می شنود که کسی به او در بازار «وراقان» کتاب شرح مابعدالطبیعه فارابی را عرضه کرده و از او خواسته است که آن کتاب را بخرد و او قبل از آن بارها کتاب ما بعدالطبیعه ارسطو را خوانده است و معانی آن کتاب بر او پوشیده مانده و رخ نمی نموده است، تا اینکه به کمک این کتاب به مضامین فکر ارسطو دست یافته است، از بازیهای غریب روزگار که چنین دستبرد خود می نماید و شیرین کاری می کند تعجب نکنید.
در این قصه در واقع کتاب خواننده خود را به پیش خود خوانده است و گویا در اغلب موارد کار به همین روال است یعنی ما خیال می کنیم که از میان کتابها یکی را انتخاب می کنیم، ولی اگر دقت کنیم می بینیم که این کتاب است که خواننده خود را بر می گزیند و گرنه چه بسیار کتابها که «با همه شوخی مقیم پرده های راز» هستند و در عین انتشار محجوب باقی می مانند. کتاب هرچه بیشتر از زمین و زمان ارتفاع بگیرد کار بر اهل طلب سخت تر می شود.
چه بسیار کسان که در کتاب غرق شده اند اما جانشان میان «آری» و «نه» در تعلیق و نوسان بوده است. شاید این کلمات بعضی از شما را به یاد ماجرای ملاقات ابن عربی و ابن رشد بیاندازند  روایت ابن عربی چنین است:
روزی پدرم مرا به خانه این رشد فرستاد، وقتی بر او وارد شدم چندان کتاب در اطراف او بود که دیده نمی شد.
وقتی چشم ابن رشد به من افتاد رنگ از رخسارش پرید و من در آن هنگام در اوان جوانی بودم. ابن رشد از من پرسید «آری»؟ گفتم «آری»، سپس گفتم «نه».
و می افزاید که چند روز بعد ابن رشد در گذشت، در یک طرف خورجین، جنازه او بود و در طرف دیگر آثار او، گفتم:
هذا الامام و هذه آثاره
یا لیت شعری هل اتت آماله
گرچه به همه آمال از راه علم رسمی و درس نمی توان نایل شد، ولی تمام حوزه علوم طبیعی و بخشی بزرگ از علوم معنوی و انسانی و اخلاقی از طریق کتاب و درس و بحث آموخته می شود.
جامعه ای که علم و کتاب و هنر و فرهنگ را جدی می گیرد علائم و آثاری دارد که از جمله آن آثار، یکی فراهم بودن امنیت برای اهل علم و معرفت و احترام به آزادی اصحاب قلم و هنر است. اگر آزادی و امنیت برای مردمان واجب و لازم است برای اهل علم و هنر و و اندیشه واجب ترین و لازم ترین است. زیرا بدون امنیت و آزادی نه هنری پدید می آید و نه فکری و معرفتی. مسأله امنیت و آزادی برای کسانی که به خلاقیت ادبی، هنری و فلسفی اشتغال دارند مسأله مرگ و زندگی است و شاید همین اشاره کوتاه جوابی اجمالی باشد به اینکه چرا جوامع ما آنگونه که باید و شاید رشد نداشته و دچار عقب ماندگی اند.
انس با کتاب، انس، خلوت و سکوت و تفکر است.
امیدوارم لذت این انس نصیب همه ما بشود.


 
comment نظرات ()