سیدمحمدخاتمی

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سیّد محمّد خاتمی در دانشگاه الازهر( سخنرانی )
نویسنده : AMN - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸
 

۸ فروردین ۱۳۸۶

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سیّد محمّد خاتمی در دانشگاه الازهر

قاهره، مصر فروردین ماه 1386

بنام خدا
اگر مصر در تاریخ تمدن و فرهنگ بشری، بخصوص تمدن و فرهنگ جایگاه والایی دارد، بدون تردید الازهر در رسیدن مصر به این مقام نقش ممتازی داشته است.

الازهر از دیرباز تاکنون از کانونهای فکر و فرهنگ اسلامی بوده که در گذرگاههای حساس تاریخ مسلمانان نقش های مهمی ایفاء کرده است. امروز نیز الازهر می تواند و باید در برابر پرسشها و چالش هایی که جهان اسلام با آنها روبرو است سهم سازنده ای داشته باشد. «تقریب مذاهب اسلامی» که با ابتکار و شجاعت دو مرجع دینی- فکری زمان، یکی در حوزه علمیه قم و دیگری در الازهر بذر آن افشانده شد، از جمله این ضرورت های پیش روی ماست. توجه داشته باشیم که دستهای ناپاکی در کار تبدیل اختلافات طبیعی و قومی و مذهبی در خانواده بزرگ اسلامی به تنازعی است که می تواند هم جهان اسلام و هم جهان اسلامی را با مشکلات سهمگینی مواجه کند.

متن کامل درادامه مطلب


بنام خدا

اگر مصر در تاریخ تمدن و فرهنگ بشری، بخصوص تمدن و فرهنگ جایگاه والایی دارد، بدون تردید الازهر در رسیدن مصر به این مقام نقش ممتازی داشته است.
الازهر از دیرباز تاکنون از کانونهای فکر و فرهنگ اسلامی بوده که در گذرگاههای حساس تاریخ مسلمانان نقش های مهمی ایفاء کرده است. امروز نیز الازهر می تواند و باید در برابر پرسشها و چالش هایی که جهان اسلام با آنها روبرو است سهم سازنده ای داشته باشد. «تقریب مذاهب اسلامی» که با ابتکار و شجاعت دو مرجع دینی- فکری زمان، یکی در حوزه علمیه قم و دیگری در الازهر بذر آن افشانده شد، از جمله این ضرورت های پیش روی ماست. توجه داشته باشیم که دستهای ناپاکی در کار تبدیل اختلافات طبیعی و قومی و مذهبی در خانواده بزرگ اسلامی به تنازعی است که می تواند هم جهان اسلام و هم جهان اسلامی را با مشکلات سهمگینی مواجه کند.
با گرامیداشت یاد و خاطره دو عالم و پیشوای بزرگوار، آیت الله العظمی بروجردی و علامه عظیم الشأن شیخ شلتوت، اجازه می خواهم در آغاز سخن از کلام خداوند مدد بگیرم، چراکه بیش از هر زمان نیازمند رجوع به وحی الهی و استمداد از آن برای زدودن تیرگیهایی هستیم که فتنه ها پدید می آورند.
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ (285) لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْراً کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ (286)
در این پیام بر ایمان مستحکم پیامبر عظیم الشأن به آنچه بر او وحی شده است به عنوان سرمایه بزرگ این پیشوا تأکید شده است و آنگاه که نوبت به بیان شاخصهای ایمان مؤمنان می رسد، از ایمان به همه پیامبران خداوند - نه تنها پیامبر اسلام - و آموزشهای وحی­بنیاد همه ادیان و ایمان به فرشتگان و نیروهای برتر هستی که به اذن خداوند در کار تدبیر عالم اند نام می برد و برای اینکه تردیدی نماند که پیام همه پیامبران یکی است بر عدم تفرق میان آن بزرگواران تأکید می کند.
با چنین دیدی، مسلمان پیشگام ائتلاف و همبستگی برای ایجاد دنیایی بهتر خواهد بود، بی آنکه نظر از سعادت  اخروی که در حیات برین قابل دسترسی است غافل بماند.
رسیدن به این پیام مستلزم شنیدن (سمع) است تا هنگامیکه گوش جان بشر کر باشد یا خود را یه ناشنوایی بزند پیام حقیقت را نمی شنود و اگر چیزی بشنود هیاهویی است که به جای آرامش موجب دلهره و سرسام زدگی می شود؛ و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین و لایزید الظالمین الا خسارا
ما مسلمانان اکنون در برابر این حقیقت دین و دنیای دائماً دستخوش تغییر چه باید بکنیم و چه می توانیم بکنیم؟
اولاً از یاد نبریم که پیام خدا برای اینکه به ما برسد از مقام والای الهی فرود آمده است و ما با پیام نازل شده در تاریخ روبرو هستیم. این پیام می تواند منشاء هدایت ما شود، بدینسان که م ا را از پستی برآورد و جان ما را علو و ارتفاع بخشد به میزانی که ما بالاتر و بالاتر می بردیم به حقیقت پیام خدا نیز بیشتر و بهتر آشنا خواهیم شد.
ثانیاً انسان محاط در انواع محدودیتهای تاریخی، اجتماعی، تربیتی و نیز اسیر پیش فرضها و عادتهایی است که اغلب نیز ناآگاهانه جان او را در بند می کنند.
در این تردید نکنیم که ما نیاز به نوسازی و نوآوری، هم در اندیشه و هم در نظام اجتماعی و هم ساز و کارهای زندگی در این روزگار داریم، انسان مؤمن با استمداد از حق انسان، نو آوری خواهد ب ود که هیچگاه اسیر اوهام و عادتهای زمانه و تاریخی نخواهد شد. نوآوری اگر با معیارهای درست و روش متین و منطقی باشد نه بدعت که باعث طراوت بخشی به ذهن و زندگی و زمینه نزدیکی بیشتر به حقیقت خواهد بود.
اسلام دین جاودانه است و در همه زمانها و مکانها باید بتواند پاسخگوی پرسشهای لحظه به لحظه نوشونده و برآورنده نیازهای دائماً در حال تحول باشد و آنچه در این فرایند قابل تغییر است نه حقیقت اسلام که فهم و برداشت ما از اسلام خواهد بود. نمی توان به نام دفاع از اسلام جلو پرسش و آزادی اندیشه را گرفت، بلکه باید اسلام را فرازمانی و فرامکانی دید.
با این درآمد اینک اجازه می خواهم به دو چالش  اشاره کنم که جهان اسلام با آن روبرو است: یکی از بیرون و دیگری در درون:
نخست اینکه در فضای کنونی جهان ما شاهد پدیده وحشتناک به نام «اسلام هراسی» هستیم پدیده ای که عمدتاً به صورت یک مقوله خاص سیاسی در فضایی روانی از سوی قدرتهای توسعه طلب که خواستار تسلط بر عالم و آدم اند مطرح می شود، ولی در عین حال ریشه ای تاریخی دارد.
سیاستهای استعماری چه در شکل قدیم و چه به صورت جدید آن وقتی با جهانی روبرو شد که مبنای هویت آن اصول و ارزشهایی است متفاوت با آنچه غرب پذیرفته و تجربه کرده است و نیز این جهان در برا بر مطامع آنان ایستادگی می کرد، طبیعی است که بر آشفته شود.
من هیچگاه قصد نداشته و ندارم که دست آوردهای شگفت انگیز غرب مدرن در حوزه علم و فن آوری و نهادسازی و حتی رهیافت های حوزه مسائل انسانی را انکار کنم، بخصوص اعتراف به حق انسان برای حاکمیت بر سرنوشت خود بنیاد نهادن نظم اجتماعی بر خواست و اراده آزاد انسان از پدیده های درخور توجه دوران جدید است که هیچ انسانی در هیچ کجای جهان نباید و نمی تواند چشم خود را بر آن ببندد.
اما از یاد نبریم در دنیای مدرن انسان زمینی بریده از آسمان صاحب حق شناخته شد. انسانی که متّکایی جز عقل خودبنیاد ندارد و به کمک این عقل حق تصرف در همه عالم را دارد. تصرفی که از حوزه طبیعت نیز تجاوز می کند به تصرف انسان قدرتمند در حیات معنوی و مادی انسان مظلوم می رسد و متأسفانه پدیده زشت استعمار از درون آن پدید می آید.
چالش دیگر ما عقب ماندگی مزمن مسلمانان در دوران جدید است که استعمار نیز از این آفت که آتشش پیش از استعمار به جان ما افتاده بود سوء استفاده و آن را تشدید کرد.
به اجمال می گویم وقتی که استبداد صورت غالب سیاست در سراسر دنیای اسلام شد هم آیین زیان دید و هم اندیشه از کار افتاد و هم راه کمال بر جامعه اسلامی بسته شد.
مگر نه این است که جز در صدر اسلام و تا پایان آنچه خلافت راشده نام گرفته است جامعه اسلامی گرفتار استبداد نفس گیری شد که احیاناً به نام خدا تحمیل و توجیه می شد. و نیز از میان همه وجوه و شؤون معارف و مبانی اسلامی تنها شریعت یعنی علم ظاهر بود که قدر دید و بر صدر نشست و شریعتمداران نیز چنان در چنبر ظاهرگرایی گرفتار آمدند که راه را بر خردورزی بستند و آن را از متن به حاشیه تمدن اسلامی راندند و عرفان و تصوف هم با همه لطافتی که داشت در واقع پناهگاه خواص برای کاستن از صولت خشونت مستولی و نادیده انگاشتن واقعیت هایی شد که بیش از همه جان و جهان توده های مردم را تلخ و تنگ کرده بود.
جهان اسلام هنگامی با پدیده جدید تاریخ یعنی تمدن غرب روبرو شد که مع الاسف تمدن او دچار نازایی و سترونی شده بود و دچار حکومتهای مستبدی بود که وابسته به بیگانه نیز شده بودند حضور دو نیروی بازدارنده از نواندیشی و پذیرش تحول در عرصه جان و جهان خود از یک سو و فقدان خودباوری و آگاهی و اراده لازم برای ایجاد فضای حیاتی بهتر برپایه دین و فرهنگ خود از سوی دیگر بازمانده بودند.
و این دو نیروی مهم بازدارنده عبارت بودند از نخست، سنت پرستی، آن هم سنتی که در ظواهر و عادتهای به ارث رسیده خلاصه می شد و دوم غرب پرستی که راه رهایی را بریدن از سنت و غربی شدن از فرق سر تا ناخن پا می دانست.
آنچه از این دو مرکز صادر می شد نه تفکر و بازاندیشی و راه جویی که نفرت و شیدایی بود و این هر دو خود بزرگترین مانع تفکر اند و بدین سان جامعه و نخبگان از نقد سنت و نیز نقد مدرنیته که دریچه ای به سوی تفکر نو در عین پای بندی و وفاداری به اصول و معیارهای اصیل دینی و فرهنگی است ناکام ماند.
تنها چراغ امیدی که طی بیش از یک قرن گذشته در عالم اسلام همچنان روشن مانده است حرکت اصلاحی  است که در عین پای بندی و وفاداری به معیارهای فراتاریخی آیین و سنت خواستار تحول در زندگی فردی و اجتماعی است. امروز آثار این حرکت را در سراسر جهان اسلام به وضوح می توانیم و ببینیم و هم سرشتی و هم پیوندی آن را در مقاطع گوناگون تاریخ معاصر در ایران و مصر دیده ایم.
در جهان هم امروز روزی دیگری است. امروز دیگر برای آنگونه «خودبینی» و غرور قرنهای 18 و 19 غرب که منشاء نادیده گرفتن «دیگری» و «تحقیر دیگران» بود در میان فرهیختگان غربی کمتر اثر می بینیم، هر چند که هنوز می توان آثار آن را در بینش و روش بحران زای پاره ای از سیاستمداران غربی دید که توسل آنان به زور خود حکایتگر بی بنیادی این روش و منش است.
از سوی دیگر بنیاد تمدن غرب نیز با بحرانهایی روبرو شده است که بسیاری از متفکران غربی را نیز به خود مشغول کرده است. در واقع اگر انسان متفکر غربی به فکر اصلاح نیافتد دیر یا زود آتش این بحران شرق و غرب عالم را بیش از پیش گرفتار خواهد کرد.
توجه به همین بحران می تواند جهان غربی را متواضع تر کند و برای خروج از آن به رهیافت ها و دستاوردهای تاریخی جهان شرقی رو کند و لااقل آماده شنیدن سخنی باشد که از این سوی عالم بر می آید و ریشه در حقایق زیبای انسانی و الهی دارد.
هنچنانکه ما شرقیان و مسلمانان نیز دریافته ایم که اولا راهی جز گام نهادن در مسیر پیشرفت، توسعه و قدرتمند شدن نداریم و قدرت واقعی امروز بر علم، تکنولوژی، اطلاعات و حاکمیت انسان و مردم بر حقوق و سرنوشت خود به دست می آید.
ما نیز دریافته ایم که به جای شیفتگی یا نفرت می توان و باید به آیین گفت و گو و «کنش» - نه «واکنش» رو آورد تا در جریان آن هم بیاموزیم و هم بیاموزانیم و هم به جا و درستی اقدام کنیم.
من کوشیده ام تا در حد توان جامعه اسلامی را در درون خود به بازگشت به اصالتهای قرآنی در عین نوآوری در اندیشه و عمل و همزمان با آن به استقرار و تقویت جامعه مدنی وضع «سیاست اخلاقی» فراخوانم.  در عرصه بین المللی هم بر گفت و گوی میان غرب و اسلام و گفت و گوی تمدن ها در وضعیتی برابر و حرکت به سوی ائتلاف برای صلح بر پایه عدالت تأکید داشته و دارم. مطمئن هستم که علی رغم وضع ناگواری که افراط گرایانِ خشونت طلب در دوسوی جهان ایجاد کرده اند، وجدانهای بیدار در جهان امروز، بخصوص نسل جوان و نوجو و در عین حال حقیقت طلب و هویت خواه می کوشند نقش خود را در جهان اسلام نسبت به اسلام، مسلمانان و همه جهانیان ایفا کنند. نقشی که بر پایه تمایز ها و تشخّص های روشن در حال شکل گیری است: تمایز ها و تشخّص هایی که در آن:
تجدد آری تقیلد بی چون و چرا از غرب نه
استقلال آری
استبداد نه

پیشرفت و توسعه آری
بیگانگی با حقوق انسانی نه

مردم سالاری آری
نفی ارزشهای متعالی نه

حاکمیت بر سرنوشت آری
خود مداری و اسارت در بند قدرتهای بی مهار حاکم نه

آزادی در اندیشه، منطق در گفتار و قانون در عمل آری
بی بند و باری، بی مسؤولیتی و بی اعتنایی به ارزشهای اخلاقی و معنوی نه

اتحاد دینی و ائتلاف سیاسی آری
ادغام و پذیرش هژمونی مذهبی و قومی نه

نیرومندتر شدن آری
تجاوز به دیگران نه

مقاومت خردمندانه آری
خشونت و ترور نه

مبنا یافته است.
بی تردید در این تکاپو عالمان و روشنفکران جهان اسلام مسؤولیتی نو دارند. پس آیا زمان آن نرسیده است که از جنبش احیاگران و مصلحان دین و کوشندگان راه تقریب در یکصد سال اخیر و در همه کانون های مولد اندیشه، دانش و فرهنگ جهان اسلام فهمی تازه داشته باشیم؟ جهان اسلام به الازهر و اندیشمندان مصری چون گذشته در این میانه چشم دارد. به خدا توکل کنیم و در این راه استوارانه تر گام برداریم.


 
comment نظرات ()