سیدمحمدخاتمی

سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در کنفرانس صلح از منظر اسلام و مسیحیت ( سخنرانی )
نویسنده : AMN - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٥
 

۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶

سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در کنفرانس صلح از منظر اسلام و مسیحیت

سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در کنفرانس صلح از منظر اسلام و مسیحیت
دانشگاه پاپی گریگوریانا، رم، ایتالیا
14 اردیبهشت ماه 1386

بسم الله الرحمن الرحیم
آقای رئیس!‌
دوستان محترم خانمها و آقایان!
قبل از شروع سخنرانی مایلم از رئیس دانشگاه گریگوریان پرفسور گیرلاندا و اساتید محترم این دانشگاه، همچنین از ریاست محترم بنیاد دانشگاه گریگوریان پروفسور ایمودا و مسئولین بنیاد آناستازیس و بخصوص سرکار خانم آنتونلا کتانی و همه دوستانی که با پشتکار و کوششهای صادقانه توانستند در این مقطع حساس کنفرانس گفتگوی اسلام و مسیحیت درباره صلح را تشکیل دهند، تشکر کنم و برای ایشان سلامتی و موفقیت روزافزون آروز دارم.
گفتگوی اسلام و مسیحیت درباره صلح به ایجاز و زیبایی، دراین آیة قرآن کریم از قول حضرت عیسی مسیح (ع) بیان شده است:‌
والسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا . (‌سورة مریم آیه33)
( ترجمة انگلیسی آیه) :‌
Peace on me the day I was born, and the day I die, and the day I shall be raised alive!
(ترجمة ایتالیائی آیة) :
Sia pace su di me , il di che nacqui e il di che muoio e il di quando saro suscitato a vita


سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در کنفرانس صلح از منظر اسلام و مسیحیت
دانشگاه پاپی گریگوریانا، رم، ایتالیا
14 اردیبهشت ماه 1386

بسم الله الرحمن الرحیم
آقای رئیس!‌
دوستان محترم خانمها و آقایان!
قبل از شروع سخنرانی مایلم از رئیس دانشگاه گریگوریان پرفسور گیرلاندا و اساتید محترم این دانشگاه، همچنین از ریاست محترم بنیاد دانشگاه گریگوریان پروفسور ایمودا و مسئولین بنیاد آناستازیس و بخصوص سرکار خانم آنتونلا کتانی و همه دوستانی که با پشتکار و کوششهای صادقانه توانستند در این مقطع حساس کنفرانس گفتگوی اسلام و مسیحیت درباره صلح را تشکیل دهند، تشکر کنم و برای ایشان سلامتی و موفقیت روزافزون آروز دارم.
گفتگوی اسلام و مسیحیت درباره صلح به ایجاز و زیبایی، دراین آیة قرآن کریم از قول حضرت عیسی مسیح (ع) بیان شده است:‌
والسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا . (‌سورة مریم آیه33)
( ترجمة انگلیسی آیه) :‌
Peace on me the day I was born, and the day I die, and the day I shall be raised alive!
(ترجمة ایتالیائی آیة) :
Sia pace su di me , il di che nacqui e il di che muoio e il di quando saro suscitato a vita
کلمه عربی “سلام”  هم به معنی صلح و هم به معنی درود است. بهشت جاودان از نظر قرآن مجید “خانة صلح” ( دارالسلام ) است. سلام به معنی عدم آلودگی به آفات ظاهری و باطنی است. معنی این کلمة قرآنی با معنی کلمة دیگر قرآن یعنی  کلمة امن کاملاً به یکدیگر نزدیک هستند. فرق آن دو در این است که سلام مفهومی عام و مطلق است اما امن همیشه امنیت به نسبت چیزی است مثلاً امنیت داشتن از جنگ یا در امان بودن از بیماری .
سلام از اسماء الهی در قرآن است زیرا ذات متعال خداوند نفس خیری است که در او هیچ شری راه ندارد و بهشت خانة سلام نامیده شده است زیرا در آنجا هیچ شری وجود ندارد. خداوند در قرآن کریم همة مردمان را به خانة‌صلح دعوت می کند:
‌والله یدعوا الی دارالسلام (سورة‌یونس آیة 25)‌
چون جملة‌منقول از عیسی(ع) در قرآن مجید آمده است پس مرتبط با اسلام است و چون به نقل از حضرت عیسی ذکر شده است با مسیحیت مرتبط است و موضوع کلام عیسی(ع) صلح است و این یعنی خلاصه ترین تصویر از گفتگوی مسیحیت و اسلام دربارة صلح . صلحی که در اینجا و در بسیاری از منابع مهم دینی از آن سخن رفته است ،عیناً‌به معنی صلحی که در زمرة اصطلاحات علوم سیاسی است، نیست گرچه متضمن آن نیز هست.
 صلح را اگر مفهومی منفی به معنی رفع و نفی جنگ بدانیم،‌در این صورت هم در تحقق خارجی و هم در صورت مفهومی متاخر از جنگ است. این امر را تاریخ نیز تایید می کند. چنانکه گفته اند “ صلح نزد یونیان دورة‌هومر جایگاهی ندارد. مثلاً‌هکتور هنگام بدرود با همسر خویش بر بلاهت و بیدادگری جنگ تروا افسوس می خورد” او پسر خود را در آغوش میگیرد و برای او نه زندگی صلح آمیز بلکه زندگی جنگاوران را آرزو می کند تا پسرش دل مادر خویش را با به غنیمت آوردن سلاح های خونین دشمنان خود به خانه شاد کند. از اینکه صلح به نحو آشکاری نخست در دوران کلاسیک تفکر یونان به چشم می خورد و اورپید  ترادژی نویس و آریستوفان کمدی نویس هردو سخنانی در مخالفت با جنگ می گویند میتوان دریافت که متفکران قرن هجدهم که انسان را موجودی کمالپذیر می دانستند چندان به خطا نرفته اند. گرچه توصیف سیر تاریخ انسان،  به مثابه جریانی که مستمراً متکامل شده است و از سیر قهقرائی و ارتجاعی در آن خبری نیست،‌توصیفی است که آشکارا با مسلمات تاریخی تطبیق نمی کند، اما به خوبی میتوان جهت کلی و عمومی این سیر را با اذعان به موارد استثنائی سیری استکمالی دانست.
از آنجاکه خرد آدمی با گذشت زمان و از راه آزمون و خطا متحول میشود لذا امری کمال پذیر و افزون شدنی است. قرنها باید زمین با خون آدمیان بیشماری آبیاری میشد تا امروز فضیلت و رجحان گفتگو بر جنگ به آسانی و سادگی نزد همگان پذیرفتنی باشد گرچه به روشنی می دانیم که فاصله ای بسیار طولانی میان پذیرش ذهنی این مسئله که امروز بدیهی جلوه می کند با تحقق واقعی آن در مناسبات و روابط سیاسی بین المللی و داخلی وجود دارد.
اگر زمانی لایبنیتس طرح” پیمان صلح دائمی میان زمامداران مسیحی”‌را که در سال 1713 مطرح شده بود مسخره کرد و گفت” صلح دائمی “ ( Pax perpetua )‌او را به یاد نوشته ای بر سر در گورستان می اندازد،‌چندان نگذشت که کانت آن را از سر در گورستان برگرفت و به پیشانی طرحهای سیاسی و اخلاقی خود برافراشت. او کوشید ثابت کند که صلح از جهات اخلاقی و عقلی الزام آور است و از جهت تجربی تحقق پذیر. این واقعه می تواند نمونه ای از سیر حرکت استکمالی تاریخ و تمدن بشری باشد. در اینجا باید به تفاوت ظریف و مهمی که میان دانستن و آموختن وجود دارد توجه کنیم. فرق بزرگی است میان اینکه انسان بنحو اجمالی و کلی،  چیزی را بداند و یا اینکه آن را خود در دستهای خویش و درمقابل چشمان خود و خلاصه باحضور و مشارکت خود تجربه کند و از طریق تجربة‌شخصی بیاموزد. رمز اینکه از تاریخ کم می آموزیم در این است که اگر تاریخ به همان تفصیل و تدریجی که تحقق یافته تکرار شود این آموختن از تاریخ نیست بلکه تکرار تاریخ است و اگر تبدیل به مفهوم و یا قضیه ای کلی شود در این صورت ما آن واقعة‌تاریخی را می دانیمولی از آن نمی آموزیم. متاسفانه تاریخ و حوادث تلخ آنرا هر ملتی باید کم و بیش به تجربه بیاموزد و شاید یکی از وجوه تراژیک بودن هستی آدمیزاد در همین واقعیت تلخ نهفته شده است. اگر میشد از متون مقدس و از تاریخ بی واسطة درد و اشک و تجربه آموخت بسیاری از فجایع بزرگ ناشی از جنگ قابل اجتناب بود. اگر میتوانستیم بی تجربه بیاموزیم  تنها همین چند جمله از کتاب مقدس تمام بشریت را کفایت میکرد: “او در میان اقوام داوری خواهد کرد و اقوام بسیاری را سرزنش خواهد کرد و ایشان شمشیرهای خود را برای خیش و نیزه های خود را برای اره ها خواهند شکست. قومی بر قوم دیگر شمشیر نخواهد کشید و دیگر جنگ نخواهد بود.” (کتاب اشعیای نبی4: 2 )
دوستان عزیز ، حضار محترم!
کم نیستند مسلمانان و مسیحیانی که به نحو ماتقدم (a priori) نسبت به گفتگوی میان اسلام و مسیحیت بدبین هستند ایشان اگر مسیحی باشند پیشنهاد و دعوت قرآنی مسلمانان را خدعه و مکر  و یا اقلاً ظاهری و غیر واقعی میدانند و اگر مسلمان باشند آنرا کوششی فریبکارانه برای تنصیر و تبلیغ مسیحیت در میان مسلمانان می شمارند و طرفه اینکه هر دو طرف “ استدلال”‌واحدی برای عدم امکان چنین گفتگویی اقامه می کنند: دین ما واجد احکام و عقایدی وحیانی و از این روی حقیقی است و به این دلیل امکان ندارد با گفتگو بتوان با طرف مقابل “مصالحه”  کرد. حقیقت دینی منافع اقتصادی و سیاسی نیست که بتوانیم دربارة آنها مذاکره کنیم و اگر لازم شد مصلحتاً از بخشی از آن منافع چشم پوشی کنیم.
این “ استدلال” نسبتاً درست می بود اگر موضوع گفتگوی میان اسلام و مسیحیت عقائد و احکام دینی بود. گرچه همانطور که گفتیم در این خصوص هم میتوان گفتگو کرد- چنانکه بیش از 14قرن است که چنین کرده ایم- ولی نکته مهم که باید با تاکید و تکرار بگویم این است که درقدم اول مهمترین مسائلی که باید در گفتگوی میان اسلام و مسیحیت مطرح شود مسائلی است بسیار فوری و ضروری و حیاتی که در زمان ما به شرط لازم برای تحقق صلح و عدالت در جهان تبدیل شده است و از جمله آن مسائل حیاتی گفتگو و کوشش های جدی عملی برای تحقق صلح و جلوگیری از تروریسم و جنگهای نظامی وسیع است جنگهائی که امروز بانیرنگ سعی می کنند سبعیت و بربریت مهیب آنرا در سایة‌تذکر و توجه دائمی به سبعیت و بربریت دیگر یعنی تروریسم ،‌در حاشیه  و سایه قرار دهند.
مشترکات میان اسلام  و مسیحیت در مسائل اصلی فلسفی، کلامی ، اجتماعی و مسائل مهم مربوط به سعادت و صلح در زندگی انسان چندان فراوان است که استقصای آن در متن یک سخنرانی کوتاه شدنی نیست. اسلام نیز مانند مسیحیت و یهودیت بر خدا گونه بودن انسان صحه گذاشته است و برآن است که خداوند انسان را به صورت خود آفریده است. خداگونه بودن انسان تنها فضیلت و مزیت نیست بلکه مستلزم کوشش خستگی ناپذیر اخلاقی است برای دستیابی به صلح عمومی و غلبه بر نفرت و دشمنی.
از نظر متفکران مسیحی قرون وسطی صلح جاودان در هفتمین دورة تاریخ نوع بشر به وجود خواهد آمد دوره ای که به هفتمین روز آفرینش جهان مشابهت خواهد داشت این دوره ای است که مدینة زمینی مطابق مدینة الله (The City of God)‌در آسمان خواهد شد . ایشان تصریح کرده اند که در آن روز مدینة‌خدا به زمین می آید و این البته به معنی هبوط مدینة الله نیست بلکه به معنی مشابهت کامل مدینة‌زمینی با آن خواهد بود. مهمترین دستاورد آن دورة فرجامین، صلح است و مقصد نهائی فیلسوفان مسیحی، تمهید مقدمات استقرار مدینة‌ خدا و استقرار صلح بیان شده است زیرا فلسفه از نظر آنها معلم عدالت و راهگشای محبت است. چنین وظیفه ای متوجه متفکران ما نیز هست زیرا مطابق اعتقاد ما نیز جهان در انتظار منجی آخرالزمان است که با ظهور او مدینة‌زمینی به اصل آسمانی خود یعنی مدینة‌الله نزدیک شود.
در مدینة‌الله علاوه بر صلح، محبت و عدالت نیز حاکم است مطابق تعالیم اسلامی میان صلح و عدالت از یک طرف و صلح و حیاط مدنی و اجتماعی از طرف دیگر ارتباط محکمی وجود دارد. بی عدالتی، مطابق نظر اسلامی مخل زندگی سالم اجتماعی است. پیامبر اسلام فرموده است:‌ملک با کفر دوام می آورد ولی با ظلم ( بی عدالتی) قابل دوام نیست. منظور از ملک در اینجا امری اعم از حکومت و مردم است. در واقع نظم عام و شاملی که طبق آن نظم،  زندگی اجتماعی حاکمان و مردمان و مراودة‌انسانی بین آنها ممکن می شود،‌نظمی است مبتنی بر عدالت و لذا این سخن که اگر حکومتی دل نگران عدالت نباشد، حکومت نیست بلکه مجموعه ایست از دزدان، کلام درستی است. در حقیقت آنچه موجب امتیاز سلطه جمعی دزد از حکومت است، کوشش قدرتمندان در جهت عادلانه تر کردن نظم اجتماعی است و عادلانه تر کردن مناسبات اجتماعی در حقیقت یکی از استوانه های اصلی خیمة “حکومت حق” است چنانکه استوانة دیگر دمکراسی و مشارکت مردم در تعیین نظام حکومت و افراد حکم گزار است.
تعارض مشهوری که میان عدالت و آزادی در فلسفه سیاسی دورة متأخر غرب ادعا شده است در حقیقت تعارض نیست و درحقیقت ناشی از عدم تأمل کافی در فهم نسبت میان آزادی و عدالت است. این سخن وقتی به آسانی فهمیده میشود که وجود هر یک را همراه با عدم دیگری درعرصه حیات اجتماعی تصور کنیم. در این صورت به روشنی در میابیم که عدالت بدون آزادی در حقیقت عدالت نیست بلکه توهمی از عدالت است زیرا چگونه میتوان سهم هریک از شهروندان را از آزادی مصادره کرد و ادعای عدالت داشت. عدالت، مستلزم سپردن حق اشخاص به ایشان است. فقدان آزادی و غصب آن،‌غیر عادلانه ترین اقدام یک حکومت به شمار می رود. عدالت باید حاکم بر روابط شهروندان آزاد باشد و حکومتی عادل است که در گام اول زنجیر از پای مردمان برگیرد و ایشان را چونان زنان و مردان آزادی بداند که در پی ایجاد عادلانه ترین مناسبات اجتماعی کوشش می کنند. تعبیر “ زنجیر از پای گرفتن” تعبیری قرآنی است و یکی از وظایف مهمی است که قرآن برای پیامبر برمیشمارد و چون در جای دیگر به مسلمانان فرمان می دهد که پیامبر را بعنوان “اسوه” خویش برگزینند درحقیقت فرمان آزادی و برگرفتن غل و زنجیرهای مختلفی که خود معلول نظامات ظالمانه تاریخی و اجتماعی است فرمانی است قرآنی و خطاب به همة انسانها. پس عدالت شأن انسان آزاد است وگرنه عدالت میان بردگان عدالت شایسته انسان نیست چنانکه آزادی میان گرسنگان و محرومان وهم آزادی است و نه آزادی.
اگر عدالت بدون آزادی چیزی جز ظلم نیست آزادی بدون عدالت نیز آزادی تجاوز و غارت و اشاعة‌فقر و فساد و ظلم است. تفکیک آزادی و عدالت گرچه به لحاظ مفهومی صحیح است اما هر کس معتقد به جدایی عینی آن دو در زندگی اجتماعی شود گر چه واقعاً‌طرفدار عدالت و آزادی باشد باید بداند کوششهای او از قبل محکوم به شکست است. طرفداران تقدم آزادی بر عدالت قبل از آنکه به عدالت نظر داشته باشند،‌به حکومتهای توتالیتر مدعی عدالت نگاه کرده اند و معتقدان به تقدم عدالت بر آزادی پیش از توجه به آزادی به مدعیان آزادی که در حقیقت منکران آزادی و عدالت اند توجه کرده اند. آنچه در زبان جامع شناسان به “همبستگی” (Solidarity) اجتماعی تعبیر شده است تنها در صورت تلائم و حضور توامان عدالت و آزادی است که متحقق میشود و هرچه همبستگی دوام و قوام بیشتری داشته باشد صلح، ثبات و استحکام بیشتری دارد.
بی شک یکی از مظاهر عدالت، توزیع متعادل حق و تکلیف در میان شهروندان است. نسبت میان حق و تکلیف را میتوان نوعی تضایف (Correlation) دانست، هرکجا کسی حقی دارد، دیگری به نسبت آن حق تکلیفی خواهد داشت. زندگی مبتنی بر صلح و عدالت زندگی ای است که در او حق و تکلیف متعادل و متناسب تقسیم شده باشد. حق داشتن امری متدرج و ذیمراتب است. گاهی حقی به نحو انحصاری به شخصی یا جمعی تفویض می شود،‌در این صورت تکلیف آن شخص یا جمع نیز تکلیفی انحصاری است، اما هرچه بهره مندی از حقی خاص بیشتر توزیع شود،‌تکلیف نیز به همان اندازه بین دیگران باید توزیع شود. نظام الیگارشی نظامی است که صاحبان قدرت از پذیرش تکالیف تن می زنند. تکالیف به بیان دیگر همان وظایف و محدودیت های ناشی از زندگی اجتماعی است. محدودیتهایی که وقتی مسیری خاص را برای تصویب و کسب مشروعیت می پیماید، قانون نامیده میشود. وقتی میگوئیم همه در برابر قانون مساوی باشند (Isonomy) در حقیقت می خواهیم بگوئیم وظایف ناشی از زندگی اجتماعی و محدودیت های منبعث از حیاط اجتماعی مردمان باید به نحوی توزیع شود که مزیت و محدودیت آن شامل همگان شود نه اینکه بعضی فقط حاملان محدودیت ها و نواهی و موانع زندگی اجتماعی باشند و دیگران تنها در پی بهره گرفتن از منافع زندگی جمعی. طبق آنچه گذشت برابری در برابر قانون، استقلال قوة‌قضائیه،‌برابری در بهره­مندی از مزایا و تساوی در تحمل محدودیت­های اجتماعی،‌ عادلانه بودن قوانین بنحوی که موجب امتیاز بی وجه طبقه یا شخص خاصی نشود و نهایتاً توزیع عادلانة امکانات کسب دانش و قدرت سیاسی و ثروت، همة ‌اینها از مظاهر و علائم عدالت است.
اگر به تعریف مشهوری که از دولت شده است توجه کنیم می بینیم در آنجا دولت به عنوان نهادی تعریف شده است که حق انحصاری حمل سلاح را دارد. وقتی این حق، انحصاری تلقی میشود پس باید تکلیف انحصاری عظیمی نیز متوجه دولت باشد. حال باید پرسید حمل سلاح برای دفاع از کدام حق است؟ حق انحصاری حمل سلاح طبعاً‌ناظر به تکلیف عظیم دفاع از حقوق مشروع شهروندان است. از زمرة‌عظیم ترین حقوق شهروندان یکی امنیت و دیگری آزادی است. وظیفه اصلی دولت دفاع از حریم آزادی های مشروع افراد و حفاظت و حمایت (Protection)‌ از آنها است. از این رو باید گفت نه تنها عدالت و آزادی با یکدیگر تعارضی ندارند بلکه حراست از آزادی نشانة شاخص یک دولت عدالت خواه است.
بنابر آنچه گذشت صلح در سطح یک ملت و میان مردم یک کشور وقتی دوام می یابد و نظم و ثبات اجتماعی وقتی شایسته نام صلح میشود که مبتنی بر آزادی و عدالت باشد وگرنه هر ثبات نسبی و هر سکوت قبرستانی دور از شأن کرامت و فضیلت انسانی را نمی توان وضعیت صلح آمیز خواند. صلح میان ملل نیز از این حیث کاملاً شبیه صلح میان مردمان یک کشور است. هرگاه نسبت میان حکومتها نه ناشی از قدرت سرنیزه که برآمده از نیروی عدالت و آزادی بود در این صورت میتوان سخن از صلح گفت وگرنه خاموشی آتش جنگ، یعنی “صلح مسلح” در حقیقت فاصله ای است زمانی برای تجدید قوا و درگیری شدیدتر. تسلسل بی انتهای جنگها، ناشی از فقدان صلح واقعی است. دورانی که حریفان به تقویت عده و عده و تازه کردن نفس خود برای جنگی دیگر می پردازند دوران صلح نیست بلکه در حقیقت دوران کسب آمادگی برای جنگ است.
استقرار صلح علاوه بر لوازم و زمینه های اجتماعی،‌ نیازمند جانهای صلح طلب است. صلح زمانی مستقر خواهد شد که آدمیان بتوانند قلب خود را چونان ملکوت آسمانی،‌سرزمین حکومت بی شریک و بلامنازع خداوند بسازند. با سلطنت پروردگار بر قلوب مردمان است که اسباب جنگ و نفرت یکسره برچیده خواهد شد. تنها سلطنت خداوند که همان سلطنت گسترده دامن محبت است- محبت به خدا، محبت به انسان و محبت به همة‌جهان به مثابه مظهر جمال و جلال خداوند-  قادر است ما را برای همیشه از ترس و حرص و نفرت و خشونت آزاد کند و اراده  های خود پرست و منفعت طلب یکایک ما را به عزم استواری برای ایثار و دوستی و شفقت مبدل سازد.  اکسیر اعظم که کیمیاگران در پی آن بودند، محبت خداوند است. با نام پر از لطف اوست که بر جنگ پیروز خواهیم شد و زندگی ما معنی و لطافت و بهجت می یابد. نام خداوند را که نام همة‌کمالات و خیرات و زیبایی ها و حقایق است نباید و نمی توان سرلوحة ‌جنگ و نفرت قرار داد و جاهلانه سخن از جنگهای صلیبی گفت. جهان ما نباید چندان از حیث اخلاقی سقوط کند که گوش خود را بر فریاد مظلومان ضعیف ببندد که اگر چنین کند بر گسترش آتشی دامن زده است که چه بسا کمتر کسی از لهیب آن جان سالم بدر برد. 
صلح مطلق چون وجود مطلق، کمال مطلق و زیبایی مطلق از آن خداوند است خدائی که ضد و ند ندارد. آنچه در این جهان نسبت حقیقی با خدا داشته باشد به نسبت دامنة‌وجود خود از صلح برخوردار است این مطلب را عموم مردم بدون اینکه با اصطلاحات کلامی و فلسفی آشنا باشند با همة‌وجود خود درک می کنند.  نمونه  بسیار گویای آن پناه بردن مردم پس از فاجعة‌یازدهم سپتامبر به کلیساها بود. مردم وحشت زده و هراسان که در جستجوی پناه گاه بودند به خانة‌خدا پناه آوردند. صوامع و کنیسه ها و کلیساها و مساجد خانة‌صلح است و پیروان همة‌ادیان و از آن میان مخصوصاً‌پیروان ادیان ابراهیمی می توانند با نام خدا و در پناه خانة خدا بر شرارت ظلمانی ظالم جنگ، غلبه کنند.
دین ما “‌اسلام”  نام دارد. اسلام با سلام (صلح) هم ریشه است اعتقاد به اسلام مستلزم تسلیم و تفویض اراده های منفعت طلب و خودپرست و ستیزه جوی جزئی به ارادة ‌سراسر خیر و محبت خداوند است. مسلمان کسی است که دعوت خداوند را برای ورود به سرزمین صلح پذیرفته است. سلام یکی از زیباترین کلمات قرآن است و از اینجاست که خداوند آن کلمه را در ارتباط با عیسی مسیح (ع)  بکار می برد.
صلح بی درد و عشق حاصل نمی شود. مولانای بزرگ کسی که شاید بتوان او را شاعرترین شاعران جهان نامید وقتی میخواهد توجه ما را به اهمیت بی مثال “درد”‌ در کسب فضائل انسانی جلب کند با زیبائی تمام داستان مریم عذراء را به نقل از قرآن کریم باز میگوید تا نشان دهد که عیسی،‌ثمره شیرین خلقت، بی درد به مریم عطا نمی شود. قرآن میگوید: ‌”فاجائها المخاض الی جذع النخله” : “درد مریم را به خرمابن کشید”. نشستن در سایه سار نخل و چیدن خرمای شیرین، بی درد برای مریم حاصل نشد چنانکه تعلیم ازلی محبت بی تاجی از خار و بی تازیانه و درد برای معلم جاودانة‌عشق و صلح عیسی مسیح(ع)‌ممکن نشد. مریم و عیسی در قرآن کریم جایگاه رفیعی دارند که با زیباترین زبان ممکن توصیف شده است. در روایات اسلامی که از قول پیامبر اکرم اسلام نقل شده است، ایشان از عیسی بعنوان برادر خود نام میبرد. به پیامبر ما آموزگار بزرگ محبت و صلح داستان عیسی و مریم یعنی داستان درد و عشق و صلح با چنان بلاغت و زیبائی وحی شده است که اگر کسی توانایی شنیدن صدای قرآن را داشته باشد بی شک تجربه استغراق در چشمة‌زلال محبت و لطف مریم و عیسی علیهما السلام برای او قابل استحصال است.
پایان کلام من بازگشت به سخن آغازین است آنجا که عیسی گفت:
والسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا.


 
comment نظرات ()