سیدمحمدخاتمی

سخنرانی سید محمد خاتمی در افتتاحیه کارگروه تبادل تجربیات؛ زنان، برابری و صلح
نویسنده : AMN - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٥
 

۳ تیر ۱۳۸۷
سخنرانی سید محمد خاتمی در افتتاحیه کارگروه تبادل تجربیات؛ زنان، برابری و صلح

بنام خدا
مشخص کردن درست صورت مسأله نیمی از حل مسأله است. وقتی مسائل به صورت مبهم مطرح می شوند، نه تنها نمی توان انتظار حل مسائل را داشت، بلکه بر ابهامات نیز افزوده خواهد شد.
در اینجا نیز سخنرانان و مباحثه کنندگان محترم ابتدا باید مشخص کنند که از کدام منظر به موضوع می نگرند:
آیا نگاه فلسفی به مسأله است یا جامعه شناختی یا کلامی و یا حقوقی. البته اگر مراد، دیالوگ باشد گرچه ممکن است از همه این دیدگاهها و حوزه ها استفاده کرد، ولی زبان دیالوگ که زبان همزبانی است با زبان فلسفی، کلامی و علمی متفاوت است.

متن کامل درادامه مطلب


۳ تیر ۱۳۸۷
سخنرانی سید محمد خاتمی در افتتاحیه کارگروه تبادل تجربیات؛ زنان، برابری و صلح

3 تیر 1387 /23 ژوئن 2008
لوسبی، نروژ

بنام خدا
مشخص کردن درست صورت مسأله نیمی از حل مسأله است. وقتی مسائل به صورت مبهم مطرح می شوند، نه تنها نمی توان انتظار حل مسائل را داشت، بلکه بر ابهامات نیز افزوده خواهد شد.
در اینجا نیز سخنرانان و مباحثه کنندگان محترم ابتدا باید مشخص کنند که از کدام منظر به موضوع می نگرند:
آیا نگاه فلسفی به مسأله است یا جامعه شناختی یا کلامی و یا حقوقی. البته اگر مراد، دیالوگ باشد گرچه ممکن است از همه این دیدگاهها و حوزه ها استفاده کرد، ولی زبان دیالوگ که زبان همزبانی است با زبان فلسفی، کلامی و علمی متفاوت است.
دیالوگ روندی است که ما را اداره می کند و راه می برد، بر خلاف مذاکره سیاسی و مباحثه کلامی و علمی که ما روند را اداره می کنیم.
مهم است که مشخص کنیم وفتی در باب زنان و مسائل آنان بحث می کنیم به کدام مسائل و از کدام زاویه می نگریم. و نیز از مسائل و مشکلات و پرسشهای کدام جامعه سخن می گوییم؟
قطعاً مشکلات مشابهی برای همه زنان در همه جا وجود دارد، ولی مسائل و مشکلات متفاوت نیز بسیارند. ما در اینجا با یک امر انسانی سر و کار داریم و مسائل و امور انسانی جنبه تاریخی و اجتماعی دارند از جمله مسائل و مشکلات در جوامع توسعه یافته با جوامع درحال توسعه یکی نیستند. همین مشکلات متفاوت و نیز دیدگاههای مختلف در سیستم حقوقی و مدنی و اجتماعی این جوامع تأثیر خاص خود را دارد.
به نظر من از جمله موضوعات مهمی که باید مورد بحث قرار گیرد نوع نگاهی است که به زن و مسائل زنان داریم. آیا زن جنس دوم است؟ چنانکه سیمون دوبوار کوشیده است آن را شرح دهد؟ یا اینکه انسانیت دو بخش مساوی دارد که یکی زن است و دیگری مرد؟
آیا معیار انسانیت مردانگی است و مرد انسان معیار است؟ آیا مرد برای زندگی آفریده شده است و زن برای مرد؟
پاسخ آری به این مسائل دیدگاهی است که در قدیم و در بیشتر ادوار تاریخ رایج بوده است و هم اکنون نیز آثار و بقایای آن را کم یا زیاد در همه جا می توان دید. مگر فمینیسم خود عکس العملی در برابر این دید نیست؟ گرچه بر این باورم که همین جنبش به نحو ناخودآگاه در بند همین دید اسیر است؟
اگر ما از چنین زاویه ای به جهان، انسان و زن بنگریم شاهد پیدایش نوعی سیستم اجتماعی، ارزشی و حقوقی خواهیم بود که متناسب با این دید است. حتی وقتی فی المثل به نصوص دینی و آثار فلسفی رجوع می کنیم انتظار داریم که مطابق این دید به ما پاسخ بگویند.
گرچه امروز به ظاهر این دیدگاه از اعتبار افتاده است، ولی می توان گفت امروز هم بخش مهمی از مشکلات تحت تأثیر همین دیدگاه است که در لایه های ذهن اجتماعی و تاریخی بشر امروز وجود دارد و اثر منفی خود را می گذارد.
چه بسا وقتی از آزادی و حقوق مساوی زن و مرد سخن می گوییم معیار ما آزادی و حقوقی است که مردان از آن برخوردار بوده و هستند و یا حتی امتیازات ناروایی که ناشی از دید و نظام مردسالار است و می خواهیم زن هم درست در همان جایگاهی قرار گیرد که مرد قرار دارد و حتی کار به انتقام می کشد و چه بسا کسانی می کوشند تا آنچه را امتیازات غصب شده توسط مردان می دانند به هر قیمتی از دست مردان و انحصار آنان درآورند.
در حالی که اگر از ابتدا دیدگاه خود را اصلاح کنیم و به این باور برسیم که انسانیت دو پاره دارد، یکی زن و دیگری مرد، و به عبارت دیگر انسان مؤنث و انسان مذکر داریم، شاید بسیاری از مسائل حل شود. نه زن برای آنکه انسان باشد و از همه مزایا و فرصت های انسانی استفاده کند لازم است از زن بودن خود دست بردارد و نه مرد برای اینکه با زن مساوی باشد مجبور به انتخاب زندگی زنانه باشد. زن بودن به خودی خود افتخار و امتیاز بزرگی است، همانگونه که مرد بودن.
نکته دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد اینکه رشد یک عمل اجتماعی است. نمی شود انسانی از حضور مسؤولانه و فعالانه در عرصه اجتماع محروم باشد و در عین حال انتظار داشته باشیم که رشد کند. یکی از عوامل و اسباب مهمی که تاریخ را مردانه کرده است این بوده که زن به هر دلیل از حضور در مسؤولیتهای مهم اجتماعی منع یا حضور او محدود شده است و مردان در غیبت زنان خود نمایی کرده اند. امروز خوشبختانه راههای حضور اجتماعی زنان روز به روز بازتر می شود و ما شاهد هستیم که چگونه زنان در عرصه های مختلف شایستگی و توان خود را و احیاناً برتری خود را نسبت به مردان نشان می دهند.
و آخرین نکته ای که بیان می کنم اهمیت خانواده به عنوان بنیادی ترین واحد جامعه مدنی است و بی ثباتی و سستی پایه های این مؤسسه و بنا کل جامعه را از هنجار و تعادل خارج می کند و مشکلات بزرگی را پدید می آورد که کم و بیش بخصوص در جوامع پیشرفته شاهد آن هستیم و تردید نکنیم که نقش زن در استواری پایه خانواده و رشد به هنجار اعضاء آن بی بدیل و از مرد بیشتر است.
حل پارادکس حفظ و تقویت بنیان خانواده از یک سو و حضور زن در عرصه اجتماعی پا به پای مرد امری است که می توان دمورد مباحثه قرار گیرد و راههای مناسب و مورد اتفاق حل مسأله جستجو و بر آن تأکید شود.


 
comment نظرات ()