سیدمحمدخاتمی

سخنرانی آیین افتتاح نشست ادبی شوقی و لامارتین ( سخنرانی ها )
نویسنده : AMN - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧
 

۹آبان 1۳۸۵

سخنرانی آیین افتتاح نشست ادبی شوقی و لامارتین9 آبان 1385 / 31 اکتبر 2006
پاریس، مقر یونسکو
به نام خدا
برداشت از ادبیات به منزله تجلی قوه ناطقه -که امتیاز بی بدیل آدمی از دیگر موجودات است- به همه معناهایی که متفکران مختلف برای نطق در نظر گرفته اند، آموزه ای است دیرین؛ شاید به قدمت تاریخ مکتوب که از جمله دو گرایش نظری بنیادین را نشان می دهد. اول گرایش به دانستنِ نقش ادبیات، آن جا که انسانی شدن جهان به معنای معنادار شدن حیات و هستی است و دوم، نقش اساسی و بی بدیل ادبیات، آنجا که انسانی شدن آدمی در نظر است. تلاقی عاطفه و خرد در ادبیات است که این بنای شامخ را قادر می سازد تا با افزودن رنگ انسانی به جهان، انبوه پدیده های درهم و برهم و متفرق و غریبه را منتظم و فهم پذیر و قابل تحمل و آشنا و آنگاه زیبا و سپس رفته رفته دوست داشتنی سازد و سر انجام به عرصه ای برای زندگی و دستیابی آدمی به کمال و فرهیختگی مبدل سازد. فرایندی که به نوبه خود تحت انتظام قواعدی قرار دارد که باز در ادبیات پرداخته و پیشکش آدمیان شده است.

متن کامل درادامه مطلب


به نام خدا

برداشت از ادبیات به منزله تجلی قوه ناطقه -که امتیاز بی بدیل آدمی از دیگر موجودات است- به همه معناهایی که متفکران مختلف برای نطق در نظر گرفته اند، آموزه ای است دیرین؛ شاید به قدمت تاریخ مکتوب که از جمله دو گرایش نظری بنیادین را نشان می دهد. اول گرایش به دانستنِ نقش ادبیات، آن جا که انسانی شدن جهان به معنای معنادار شدن حیات و هستی است و دوم، نقش اساسی و بی بدیل ادبیات، آنجا که انسانی شدن آدمی در نظر است. تلاقی عاطفه و خرد در ادبیات است که این بنای شامخ را قادر می سازد تا با افزودن رنگ انسانی به جهان، انبوه پدیده های درهم و برهم و متفرق و غریبه را منتظم و فهم پذیر و قابل تحمل و آشنا و آنگاه زیبا و سپس رفته رفته دوست داشتنی سازد و سر انجام به عرصه ای برای زندگی و دستیابی آدمی به کمال و فرهیختگی مبدل سازد. فرایندی که به نوبه خود تحت انتظام قواعدی قرار دارد که باز در ادبیات پرداخته و پیشکش آدمیان شده است.
بدین سان از معنادارشدن کلمه در ادبیات، فهم نویی می توان بدست آورد. کلمه که نخست بود، چه به تعبیر کتاب مقدس، خدا بود یا به تعبیر قرآن، اراده خداوند بود، تا در زبان انسانی بیان نشد، شناخته نشد و بیان انسانی، گرچه تنزل کلمه بود به مقام انسانی، اما شرط ضروری فهم پذیری آن نیز بود. جهانی که در چنبره معرفت آدمی گرفتار نیامده، موصوف به هیچ وصفی نیست و برای آنکه بزرگ و فاخر و زیبا، حیرت آور و تحسین برانگیز، خواستنی و مبدل به زیستگاهی مأنوس شود، نخست باید متعلّقِ فهم و موضوعِ عواطف انسانی شود و آنگاه در عین تنزل یافتگی، به مقام کشف شدگی نیز ارتقاء یابد.
چه می شد اگر این ارتقاء بدون آن تنزّل رخ می داد! آرزویی از جنس آرزوی کبوتری که دوست دارد مقاومت هوا وجود نمی داشت تا پر زدن خسته اش نمی کرد! گویی خداوند سهمی از خالقیت خود را برای انسان گذاشته است و لابد بدین سبب او را خلیفه خویش دانسته است. در ادبیات، این جانشین خدا آفرینش او را مفهوم و ماندگار می سازد.
بی سبب نیست که جهانِ ادبیات، داربست فهم جهان و زندگی و نیز خزانه ارزشهای عام انسانی است که به تناسب دوره های تاریخی، بُروزهای گوناگون یافته است. بر شمردن مردان بزرگِ ادبیات، در شمار مصلحانِ بزرگ و انبیاء الهی مبالغه ای بی ظرافت نیست؛ توصیفی است از مرحله دیگر خلقت که گویی باید به دست آدمی به انجام رسد. به همین سبب نیز، ادبیات جهان تجلیگاه نخبگان و فرهیختگان و پلی میان جهان امور واقع و ارزشهای عام و مطلق انسانی با شخص به عنوان واحد تشکیل دهنده جهان انسانی است. ارزشهای جهان شمول اخلاقی بیش از هر چیز با ادبیات، در وجوه گوناگونش ولادت و انتشار یافته و میان نسل ها منتقل شده است. تفاهم درباره جهان و با جهان نیز محصول ادبیات بوده و به تعبیر رساتر، رسالت ادبیات بوده است. اینکه ادبیات هر قومی را آینه روح آن قوم دانسته اند و کتاب ثبت رخدادهای با اهمیت در حیات تاریخی او، ریشه در همین حقیقت دارد و جنبه ای است از بنای بلند ادبیات، به مثابه وجه مفهومِ پدیده ای موسوم به بشر.
خالقان بزرگ آثار ادبی در هر دوره با مسأله ای انسانی مواجه بوده اند که یا محصول مرحله تطور طبیعی جامعه و یا پیامد ندانم کاری هایی بوده که در هر حال، توازن درک یا تعادل هنجاری پیشین را بر هم زده است. آنان در پاسخ به نیاز به تجدید اعتدال، دست به بازبینی و دوباره آرایی زده اند و عموماً از لابلای آوارِ ارزشها و انگاره های فرو ریخته، آن بخشِ اصیل و بنیادین که در بازسازی انتظام، مفید و ضروری بوده و به کار می آمده را بازیافت و در جامه نو عرضه کرده اند. تجدید روابط در شبکه مفاهیم و بازسازی تناسب میان ارزشها و هنجارها را می توان تعریف عملیاتی اصلاح دانست که در درجه اول ناظر به حل بحران است. از این منظر، امروزه ادبیات رسالتی تازه و حیاتی، در مسیر گسترش تفاهم در جهان انسانی، متناسب با مخاطرات سهمگینی که نوع بشر و صلح جهانی را تهدید می کند، بر دوش دارد.
بشر امروز با بحران فزاینده ای روبرو است که ناشی از دو عامل است. یکی تحول دانش و تکنولوژی که مناسبات سالم انسان با طبیعت را به مخاطره افکنده، و دیگر ندانم کاری هایی در اندازه های بزرگ و در ادامه خطاهای سهمگین بشر قرن بیستم، که روابط طبیعی میان انسانها را در سطوح جهانی و منطقه ای و ملّی به چالش کشیده است. نیک خواهانِ ژرف اندیشِ دوران ما پرچم داران دعوت به گفت و گو در همه سطوح و برای حل و فصل همه گرفتاری ها و بد فهمی ها و پندارهای بیمارگونه فزاینده و فریبنده ای هستند که نام آن را می تون بحران تفاهم میان انسان ها و میان انسان و جهان نامید و ادبیات میدان اصلی این کارزار دشوار است.
ادبیات، برای گفت و گو باید ریشه یابی بحرانِ جاری تفاهم را در صدر اهتمام خود قرار دهد. هم به معنای گفت و گو و میسّر ساختن تضارب آراء درباره آن، برای فرآوری فهم مشترک و خارج ساختن موضوع از فضاهای بسته و محدودی که در آن گرایشهای خاص در غیاب نگاه منتقد، خود را مرتباً تأیید و تشدید می کنند و هم به معنای جست و جوی مستمرِ برون شد از هر یک از مظاهر این بیماری خطرناک و پیش رونده. شور و شعور توأمان، حسّ مسئولیت انسانی در قبال امروز و فردای انسان، احترام به تکثّر و به رسمیت شناختن آن، کوشش صادقانه برای درک دیگری به دو منظور؛ دیدن خود و تصویر خود در نگاه او و دیدن او و دنیای او و حساسیت های او و دیروزِ تعیین کننده امروز و هر آنچه در او زیباست و خواستنی، و به علاوه آنچه نقد شدنی و گذشتنی است، در جای دیگری نشستن و به جهان پیرامون از نگاه او نگریستن و معنای روابط موجود را در همه سطوح از دریچه برداشت او دیدن و برای اطمینان از درست دیدن؛ خالی کردن درک از عواطف منفی به ارث رسیده از دیروز، و فراتر از همه، جستجوی حقیقت، این همه نیازهای اجتناب ناپذیر ادبیات گفت و گو است.
ادبیات گفت و گو برای شنیدن خوب و دقیق و مستمر همان قدر ارزش و تأثیر قائل است که برای گفتن خوب و خوب گفتن. شنیدنی خوب است و مطلوب که حدیث نفس نباشد. کسانی که به جای شنیدن، در سکوت با خود سخن می گویند، سخن نو را تکرار دانسته های پیشین می یابند و به واقع نمی شنوند. برای شنیدن باید گوش جان را گشود و برای این کار باید به ارج و احترام سخن، از آن نظر که سخن است و تجلّی انسانیتِ انسان توجه بیشتری کرد و به کرامت آدمی که در آن همه افراد یکسان اند اندیشید. گفتن و به ویژه خوب گفتن از این جهت، عادتاً مهمتر و بعضاً آسان تر از خوب شنیدن است یا چنین پنداشته می شود که شور حاصل از هجوم معانی و جوشش احساس سراسر وجود شخص را از فوران سخن مالامال می کند و جا برای چیز دیگری باقی نمی گذارد. با این حال، نقش شنیدن به هیچ وجه ثانوی نیست. شنیدن گامی بس بلند در بازسازی مفاهمه و بی تردید شرط ضروری تفاهم است و شکست در این گام، متضمن خطرهای بزرگ، کوری نسبت به تازه ها، خطا در ارزیابی تصویرِ خود نزد دیگران، گرفتاری در دور بسته خود انگیختگی و خود شیفتگی و سرانجام در غلطیدن در اوهام و زندانی شدن در زبانی خصوصی که چون از نقد بین الاذهانی گریزان است مهمل و حتی منشأ سوء تفاهم است.
ادبیات گفت وگو افق آینده کوششِ دستجمعی اندیشمندان، روشنفکران، مصلحان و نیک خواهان برای بازسازی روابط طبیعی میان آدمیان و میان آنان با جهان و زندگی است که از بستر باز تعریفِ شبکه ارزشهای مشترک و پایه و جهان شمول در جهان انسانی ذاتاً متکثر بر پایه خیر همگانی می گذرد و از آنجا معنا بخشی نو به جهان و زندگی را میسر می سازد و از این رو است که ترجمان آرمانهای والای انسانی است. به امید دست یافتن به جهانی انسانی تر.
متشکرم.


 
comment نظرات ()